بی تو طوفان زده ی دشت جنونم
بی تو طوفان زده ی دشت جنونم .
صید افتاده به خونم .
تو چه سان میگذری غافل از اندوه درونم
بی من از کوچه گذر کردی و رفتی
بی من از شهر سفر کردی و رفتی .
قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم .
تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم . تو ندیدی !
نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی .
تا در خانه ببستم . دگر از پای نشستم .
گویی آ زلزله آمد . گویی آ خانه فرو ریخت سر من .
بی تو من در همه ی شهر غریبم .
بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدایی .
بر نخیزد دگر از مرغک پر بسته نوایی
تو همه بود و نبودی . تو همه شعرو سرودی .
چه گریزی ز بر من که ز کویت نگریزم
گر بمیرم ز غم دل با تو هرگز نستیزم .
منو یک لحظه جدایی . نتوانم نتوانم .
بی تو من زنده نمانم !!
شعر : دزدی
+ نوشته شده در جمعه 25 خرداد1386ساعت 23:40  توسط فرزاد
|
