عشق.
ايجابي زندگي كن –يعني ،
باعواطفي مثبت .
سلبي زندگي كردن ،خود ويرانگريست،
وسرانجام به خودكشي ختم ميشود.
ذهن به طور معمول به جانب زندگي سلبي گرايش دارد ،
زيرا به طور معمول به جانب زندگي سلبي گرايش دارد ،
زيرا وسيله اي است براي تامين سلامت و امنيت؛
و فقط مرگ را ميشناسد و نه زندگي را .
بنابراين ،كاملا مثبت بودن يعني به فراسوي ذهن رفتن .
+ نوشته شده در جمعه 20 مهر1386ساعت 23:33  توسط فرزاد
|
يكي از اساسي ترين پندارهاي نادرست نسل بشر اين است كه همه گمان ميكنند میدانند عشق چيست و هيچكس به كاوش عشق نمي پردازد . همه گمان ميكنند ميدانند عشق چيست و هيچكس لزومي به چشيدن طعم عشق نميبيند . چنين است كه عشق از جهان رخت بربسته . عاشقاني وجود دارند تهي از عشق. پدر و مادر ها به عشق ورزيدن به فرزندشان وانمود ميكنند و برعكس . زنان و شوهران وانمود ميكنند – وانمود و فقط وانمود.
اين گونه نيست كه آنان اين كار را آگاهانه انجام دهند . ممكن است از آن كاملا ناآگاه باشند .
بايد از همان آغاز به همه گفته شود كه عشق بزرگترين هنر زندگي است،زيرا عشق بزرگترين سحر ، بزرگ ترين معجزه است ... تو نبايد از كنار عشق ساده بگذري . بايد عشق را بكاوي و تا ژرفاي آن رخنه كني . بايد هنر عشق ورزيدن را بياموزي . عشق يك هنر است .... نه استعدادي ويژه ، بلكه نيرويي نهان است . از اين رو ممكن است كل بشريت سرانجام روزي بتواند به اوج عشق برسد . و در چنين روزي است كه بشر به راستي متولد ميشود . ما هنوز در دوراني پيش از اين رويداد واقعي بسر ميبريم .
+ نوشته شده در جمعه 2 شهریور1386ساعت 7:12  توسط فرزاد
|
انسان آنگونه كه به نظر ميرسد كوچك نيست . او همه ي آسمان و همه ي دريا را 
درون خود دارد . بلي ، انسان در ظاهر
چون قطره اي كوچك است اما ظاهر
انسان فريبنده است . و علم
همچنان فقط به ظاهر ميپردازد ، به آن
قطره ی کوچک . كساني كه به ژرفاي
خود آگاهي انسان رخنه كرده اند ، هر
قدر عميق تر رفته اند از پهناوري او حيران
شده اند .انگاه كه به هسته ي وجود
انسان برسي ،او را كل جهان ميابي و
اين همان معرفت خداست . مراقبه كن و هر چه ژرف تر به درون برو . همه چيز
در درون نهان است ، تو فقط بايد آشكارش كني !!!
+ نوشته شده در سه شنبه 30 مرداد1386ساعت 11:52  توسط فرزاد
|
مساله اين نيست كه كه عاشق چه كسي باشي يا اينكه عشقت را نثار چه كسي كني . مساله اين است كه تو 24 ساعت شبانه روز عاشق باشي ، درست همانگونه كه نفس ميكشي.
عشق نيز چون نفس كشيدن به موضوع و مخاطب نيازي ندارد . تو گاهي در كنار دوستي نفس ميكشي ، گاهي زير سايه ي يك درخت و گاهي درون يك استخر . عشق ورزيدنت نيز بايد اينگونه باشد . عشق بايد دروني ترين هسته ي نفس كشيدن باشد . بايد چون نفس كسيدن طبيعي باشد .
در حقيقت ، عشق همان ارتباطي را با روح دارد كه نفس كشيدن با بدن .
پ.ن : متن فوق از مجموعه كتابهاي مراقبه اوشو است كه از اين به بعد
هر دو سه روز يكيش رو براتون مينويسم
+ نوشته شده در یکشنبه 28 مرداد1386ساعت 18:57  توسط فرزاد
|