من . تو . او . .... . شما . آنها

تو خدایی و من بنده ی تو
تو دادی و من شرمنده ی تو
او رفت و من ماندم و تو
تو را از یاد بردم !!!!
پ/ن : من . تو . او . .... . شما . آنها
پرنده مردنیست ، پرواز را بخاطر بسپار ...

تو خدایی و من بنده ی تو
تو دادی و من شرمنده ی تو
او رفت و من ماندم و تو
تو را از یاد بردم !!!!
پ/ن : من . تو . او . .... . شما . آنها
A small crack appeared on a cocoon
روزی سوراخ کوچکی در یک پیله ظاهر شد
A man sat for hours and watched carefully the struggle
of the butterfly to get out of that small crack of cocoon.
شخصی نشست و ساعتها تقلای پروانه برای بیرون آمدن از سوراخ کوچک پیله را تماشا کرد
Then the butterfly stopped striving it seemed that she was
exhausted and couldn't go on trying.
آن گاه تقلای پروانه متوقف شد و به نظر رسید که خسته شده
و دیگر نمی تواند به تلاشش ادامه دهد
The man decided to help the poor creature.
He widened the crack by scissors.
the buterfly came out of cocoon easily, but
her budy was tiny and her wings were wrinkled.
آن شخص مصمم شد به پروانه کمک کند و با برش قیچی سوراخ پیله را گشاد کرد
پروانه به راحتی از پیله خارج شد، اما جثه اش ضعیف و بالهایش پروکیده بودند
The man continued watching the butterfly.
He expected to see her wings become expanded to protect her body.
But it didn't happen!
آن شخص به تماشای پروانه ادامه داد
او انتظار داشت پر پروانه گسترده و مستحکم شود و از جثۀ او محافظت کند
! اما چنین نشد
As a matter of fact, the butterfly had to crowl
on the ground for the rest of her life, for she could never fly.
در واقع پروانه ناچار شد همۀ عمر را روی زمین بخزد و هرگز نتوانست با بالهایش پرواز کند
The kind man didn't realize that God had arranged the limitation of cocoon,
and the struggle for butterfly to get out of it, so that a certain fluid
could be discharged from her body to enable her to fly afterward.
آن شخص مهربان نفهمید که محدودیت پیله و تقلا برای خارج شدن از سوراخ ریز آن را
خدا برای پروانه قرار داده بود، تا به آن وسیله مایعی از بدنش ترشح شود
و پس از خروج از پیله به او امکان پرواز دهد
Sometime struggling is the only thing we need to do.
گاهی اوقات در زندگی فقط به تقلا نیاز داریم
If God had provided us with on easy life to live without any difficults,
then we became paralysed, couldn't become stronge,
and could not fly.
اگر خداوند مقرر می کرد بدون هیچ مشگلی زندگی کنیم، فلج می شدیم
به اندازۀ کافی قوی نمی شدیم و هرگز نمی توانستیم پرواز کنیم
I asked for strenght, and
He provided me with enough difficulties to become srtong.
I asked for knowledge and
He provided me with problems to solve.
من نیرو خواستم و خداوند مشگلاتی سر راهم قرار داد، تا قوی شوم
من دانش خواستم و خداوند مسائلی برای حل کردن به من داد
I asked asked for prosperting and promotion, and
He provided me with ability to think and hands to work.
I asked for bravery, and
He provided me with obstacles to overcome.
من سعادت و ترقی خواستم و خداوند به من قدرت تفکر و زور بازو داد تا کار کنم
من شهامت خواستم و خداوند موانعی سر راهم قرار داد، تا آنها را از میان بردارم
I asked for motivation, and
He showed me people who needed help.
I asked for love and
He provided me with opportunity to give love to others.
من انگیزه خواستم و خداوند کسانی را به من نشان داد که نیازمند کمک بودند
من محبت خواستم و خداوند به من فرصت داد تا به دیگران محبت کنم
I didn't get what I wanted...
but
I was provided with what I needed.
... من به آنچه خواستم نرسیدم
اما
آنچه نیاز داشتم، به من داده شد
Don't worry, fight with difficulties and
be sure that you can prevail over them.
نترس، با مشکلات مبارزه کن و بدان که می توانی بر آنها غلبه کنی
از کتاب پیله و پروانه
مرمر........
توی یه موزه ی معروف که با سنگ های مرمر کف پوش شده بود , مجسمه ی بسیار زیبای مرمرینی گذاشته شده بود که مردم از راه های دور و نزدیک واسه دیدنش به اونجا می اومدن و کسی نبود که اونو ببینه و لب به تحسین باز نکنه
یه شب سنگ مرمری که کف پوش اون سالن بود , با مجسمه , شروع به حرف زدن کرد و گفت : " این منصفانه نیست ! چرا همه پا روی من می ذازن تا تو رو تحسین کنن ؟!
مگه یادت نیست ؟! ما هر دومون توی یه معدن بودیم , مگه نه ؟
این عادلانه نیست ! من خیلی شاکیم ! "
مجسمه لبخندی زد و آروم گفت :
" یادته روزی که مجسمه ساز خواست روت کار کنه , چقدر سرسختی و مقاومت کردی ؟ "
سنگ پاسخ داد :
" آره آخه ابزارش به من آسیب میرسوند.
آخه گمون کردم میخواد آذارم بده
آخه تحمل اون همه درد و رنج رو نداشتم ."
و مجسمه با همون آرامش و لبخند ملیح ادامه داد :
" ولی من فکر کردم که به طور حتم می خواد ازم چیز بی نظیری بسازه .
به طور حتم بناست به یه شاهکار تبدیل بشم .
به طور حتم در پی این رنج , گنجی هست .
پس بهش گفتم :
"هر چی میخوای ضربه بزن , بتراش و صیقل بده ! "
و درد کارهاش و لطمه ها یی رو که ابزارش به من می زدن رو به جون خریدم .
و هر چی بیشتر میشدن , بیشتر تاب می آوردم تا زیباتر بشم !
پس اموز نمی تونی دیگران رو سرزنش کنی که چرا روی تو پا میذارن و بی توجه عبور میکنن ."
آره عزیز دلم ! رنج و سختی ها هدایای خالق مهربون هستیه به من و تو .
و یادمون باشه قراره اون قدر زیبا بشیم که خودمون هم نمی تونیم از الان باور و تصور کنیم .

در خلقت خداوند هیچ اشتباهی وجود ندارد
همه ی رنجها فقط در ذهن شکل میگیرد !!!
" وین دایر "
v پ/ن : کسی ذهن منو ندیده ؟